دشت جنون

دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت 13:00

در مجموع با خوانندگان جدید چندان ارتباطی نتونستم هنوز برقرار کنم اما بعضی از کارهاشون واقعا متفاوته... یکی از اون کارهای متفاوت قطعه دشت جنون از آلبومی به همین نام هست که به نظرم یکی از بهترین خوانده های علی زند وکیلی محسوب میشه. شعر آهنگ هم از سید خلیل عالی نژاد هست...


لینک آلبوم دشت جنون در سایت ایران صدا


تا به کجا می برد این دل مرا

سوی فنا می برد این دل مرا


بین که چه سان جانب دشت جنون

بی سر و پا می برد این دل مرا


...


یه عده میگن بعدا نوشت:

 وقتی این آلبوم برای فروش هست چه در بازار به صورت فیزیکی چه به صورت آنلاین در سایتی مثل بیپ تونز، چرا در سایت ایران صدا برای دانلود قرار داده شده؟

قلم

چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 20:21

نمی دونم چرا هر بار که میخام یادداشتی بنویسم تاخیری پیش میاد... البته شاید میدونم، بگذریم مهم اینه که مینویسم بالاخره! این پست رو هم دیروز میخاستم بذارم؛ برای بیست و چهار بهمن.


از اولین باری که قلم به دست گرفتم و سعی کردم کلماتی را کنار هم قرار بدهم تا جمله ای بسازم از روی کشش شخصی و نه برای تکلیف مدرسه، شاید دقیق یادم نمی آید چند سال می گذرد، گرچه بسیار خام و سرد و بی سر و ته بود اما بیش از 10 سال می گذرد. دفتر خط داری داشتم که با نایلون هایی که کتاب جلد می کردیم، جلد شده بود. دست نخورده بود. در حقیقت ماجرا این بود که یک روز به سرم زد داستان نویسی که کاری ندارد، من هم می نویسم! و واقعا هم فکر می کردم این کار را خواهم کرد. همان روز اول شاید  به اندازه دو پاراگراف  در آن دفتر نوشتم شاید یک دو نفری هم تحسینی کردند ولی خودم باور نداشتم و تمام ماجرا پس از آن چند خط به پایان رسید.



سال ها گذشت، در راهنمایی و دبیرستان با وجود علاقه ای که نسبت به کلاس های ادبیاتم داشتم تلاش چندانی برای فراگیری این شاخه از درس ها نمی کردم و در نتیجه شدم کسی که تنها علاقه مند است و نه بیش! با این حال تلاش های نافرجام و جسته گریخته من بر کاغذ به وسیله قلم قطع نشده بود در این سال ها. گذشت و گذشت و تا تبدیل شدم به نویسنده در مجله نسل برتر که بعدها به پایش خودروها تغییر نام پیدا کرد. در ابتدا تنها یک مترجم بودم و سطرهای مطالبم چندان هموار نبود! هر چه گذشت از ترجمه صرف فاصله گرفتم و سعی کردم با زبان خود به روایت مطالب بپردازم. به هیچ وجه نمی توانم قلم و نوشتار خود را ارزیابی کنم و اصلا شایستگی اش را ندارم ولی از احساس خود به خوبی باخبرم. منظور این نیست که حس خوبی نسبت به یادداشت ها و مطالب خود دارم، به هیچ وجه! تنها از این مطمئن شدم که "نوشتن" در حقیقت یکی از لذت بخش ترین کارهایی است که نوع بشر می تواند انجام دهد.


 


ادامه مطلب ...
برچسب‌ها: پارکر

ممنون دوست عزیز!

چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت 22:46

خب ظاهرا یک نفر پیدا شده که نسبت به حقش  بی تفاوت نبوده! خبر رسید که دیوان عدالت اداری دستور ابطال موقت افزایش تعرفه واردات خودرو رو صادر کرده است. البته هنوز معلوم نیست چه کسی و با چه نیتی این کار رو کرده اما بالاخره یه چیزایی روشن شد. تا ببینیم حکم نهایی دیوان به کجا میرسه...

برچسب‌ها: گمرک

چه عایدمان است از بی تفاوتی؟

سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 23:41

مدتها بود که به تصویب رسیدن برخی قوانین و مطرح شدن برخی تصمیم گیری ها به طور مشخص در صنعت و بازار خودرو، موضوعی را به طور مبهم در ذهنم شکل داده بود که رفته رفته از ابهام آن کاسته و مطمئن تر می شدم. این موضوع نه مرتبط به دولت روحانی است نه دولت های دیگر. سخن کوتاه کنم: از نظر من در کل مراکز تصمیم گیری و مدیریتی که مربوط به صنعت خودرو می شود شخصی وجود ندارد که از اطلاعات کافی در خصوص اتومبیل برخوردار باشد در غیر این صورت در طول این همه سال نباید شاهد انواع و اقسام مصوبات بی پایه و اساس می بودیم. در همین مورد و پیرو حرف های دیشب دکتر روحانی مطلب کوتاهی نوشتم که می توانید در لینک زیر مشاهده کنید.

اطلاعات نادرست به مدیران داده می‌شود؟


 
ادامه مطلب ...

برچسب‌ها: دکتر روحانی

عجبا! عجبا!

دوشنبه 25 دی 1396 ساعت 01:23

در خبری شنیدم که آقای فرهاد رهبر که انتصاب خودشون مورد سوال هست، ائمه جمعه همه استان ها را طی حکمی به عضویت هیات امنای این دانشگاه منصوب کردند!


کاش شایعه بود...

سه‌شنبه 12 دی 1396 ساعت 12:29

سرد،

به اندازه زمستان اخوان...

برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث

هزینه ها بالاست ظاهرا

یکشنبه 19 آذر 1396 ساعت 21:19

تفاهمی که از افزایش تعرفه های گمرکی جدید منتشر شده خیلی جالبه.

این هم البته مثل همه موضوعات دیگه چند روزی در تیتر روزنامه ها و سایت ها خودنمایی کرده و از یادها خواهد رفت. دقیقا مثل تمام مصوبات بی ربط و بی حساب و کتاب دیگه. چند روزی در اینستاگرام و تلگرام مهمان تحلیل ها و احیانا اعتراض های عده ای خواهیم بود و پس از آن وسیله ایاب و ذهاب برای فراموشی محیا است، دوستان بفرمایید... بعد از این که این نرخ های جدید به تصویب برسند به اصطلاح خودروسازانی که دائما خون مردم رو در شیشه می کنند با خیال راحت تر و در امنیت بیشتری به کار خود ادامه خواهند داد.


فقط بلدیم چهار سال یبار دچار جو گرفتگی بشیم بریم رای بدیم بعدش هم هر کی هر کاری خواست بکنه خیلی به خودمون زحمت بدیم یه غری بزنیم و بریم پی کارمون...

در نقش یاد ...

جمعه 17 آذر 1396 ساعت 16:52

برای شانزده آذر گذشته: فرمودن که دانشجو مطالبه گری کند، نقد وضعیت موجود کند و از این دست فعالیت ها و پر کردند در و دیوار شهر را با بنرهای روز دانشجو و تکرار همین شعارها ...


شاید در گوشه و کنار مطلبی یا خبری به گوشتان رسیده باشد در روزهای اخیر که یاد واقعه ای در ذهنتان تازه شده باشد اما به عنوان یکی از اعضای جامعه ای که در آن زندگی می کنم به جا می دانم تا رویداد تلخی را یادآوری کنم که اغلب ما در طول سال به آن فکر نمی کنیم و به کلی فراموش کرده ایم. فراموشی؛  واکنش معمولی که در مقابل چنین رویدادهایی داریم. حادثه اتوبوس جوانان سرباز را فراموش کردیم چنان که صانحه برخورد دو قطار را و فروریختن پلاسکو را.


هر سال حدود بیست هزار نفر در سوانح جاده ای کشور جان خود را از دست می دهند و ما اخبار مربوط به این فجایع را روز و شب از رادیو و تلویزون و سایتهای خبری میشنویم و میبینیم و در جریان قرار میگیریم که دیگر این اخبار کسی را به فکر وا نمی دارد. باور کنید اگر صبح که از خانه بیرون می رویم دنبال روزمرگی هایمان اگر گربه ای را که در تصادف با وسیله نقلیه ای جوانمرگ شده باشد ببنیم، آن روزمان تا شب یک جوری شده و احتمالا دائم در فکر خواهیم و بود و اگر موقع ناهار باز یادش بی افتیم اشتهای زیادی برای غذا خوردن نخواهیم داشت ولی از شنیدن خبر مرگ هم نوعانمان در جاده ها و تلف شدن سرمایه های انسانی در اغلب موارد اندک تغییری در پارامترهای سهمی های ابروانمان نیز دیده نمی شود. چه بر سر ما می رود؟


اما رویدادی که یادش را در سر دارم...

برای پانزده آذر: سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار شمسی در پانزدهم آذرش هواپیمای نظامی C130 که تعدادی خبرنگار را برای پوشش خبری یک رزمایش در زاهدان اعزام شده بودند، با خود حمل می کرد که دقایقی پس از برخاستن در یک شهرک مسکونی سقوط کرد و علاوه بر از دست رفتن سرنشیان هواپیما، تعدادی از ساکنین آن شهرک نیز کشته شدند. همه مان فراموشش کردیم همانطور که رویدادهای دیگر را. 13 سال می گذرد و ظاهرا هنوز پرونده این فاجعه بسته نشده است. هیچ به خانواده هایی که 13 سال است هر روز به جای خالی پدر، برادر یا دیگر نزدیکانشان نگاه می کنند و مثل من و شما این فاجعه برایشان عادی نمی شود؟


از این سکوت و فراموشی چه سود برده ایم که همچنان مصرانه برآنیم؟


جملات بیشتری نوشته بودم اما دچار خودسانسوری شده و حذف کردم، باشد که در موقع مناسب مطرح گردند...

آگاهی-اراده-تغییر

دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 12:24


در این یادداشت سعی کردم به طور خلاصه بیان کنم ماجرای پلاک تاریخی چه بود و به کجا رسید، به یاد کتاب‌های تاریخ دوران مدرسه، "پلاک تاریخی "  که بود و چه کرد؟ (2.5 نمره)  D:


از طریق این لینک می توانید مطالعه بفرمایید یادداشت بنده رو بر این موضوع و خوشحال میشم اگر نظری دارید در قسمت نظرات همان لینک برایمان بنویسید

khodronevis.com/fa/news/10905

برچسب‌ها: نه به پلاک تاریخی

اراده ای که بی نتیجه نماند

سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 15:14

چندی پیش مشخص شد که تلاش ها و پیگیری های مجموعه داران و کلاسیک سواران بی ثمر نبوده و توانسته اند گام مهمی در جهت دستیابی به حقوق خود بردارند. مثال کوچکی است، اما نشان می دهد که هنوز هم اراده یک جامعه چندان هم در سرنوشت آن بی تاثیر نیست. یادداشتی در این خصوص نوشته ام که احتمالا به زودی در یکی از وبسایتهای خبری منتشر خواهد شد...


برچسب‌ها: نه به پلاک تاریخی
( تعداد کل: 85 )
<<    1       2       3       4       5       ...       9    >>