X
تبلیغات
زولا

قلم

چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 20:21

نمی دونم چرا هر بار که میخام یادداشتی بنویسم تاخیری پیش میاد... البته شاید میدونم، بگذریم مهم اینه که مینویسم بالاخره! این پست رو هم دیروز میخاستم بذارم؛ برای بیست و چهار بهمن.


از اولین باری که قلم به دست گرفتم و سعی کردم کلماتی را کنار هم قرار بدهم تا جمله ای بسازم از روی کشش شخصی و نه برای تکلیف مدرسه، شاید دقیق یادم نمی آید چند سال می گذرد، گرچه بسیار خام و سرد و بی سر و ته بود اما بیش از 10 سال می گذرد. دفتر خط داری داشتم که با نایلون هایی که کتاب جلد می کردیم، جلد شده بود. دست نخورده بود. در حقیقت ماجرا این بود که یک روز به سرم زد داستان نویسی که کاری ندارد، من هم می نویسم! و واقعا هم فکر می کردم این کار را خواهم کرد. همان روز اول شاید  به اندازه دو پاراگراف  در آن دفتر نوشتم شاید یک دو نفری هم تحسینی کردند ولی خودم باور نداشتم و تمام ماجرا پس از آن چند خط به پایان رسید.



سال ها گذشت، در راهنمایی و دبیرستان با وجود علاقه ای که نسبت به کلاس های ادبیاتم داشتم تلاش چندانی برای فراگیری این شاخه از درس ها نمی کردم و در نتیجه شدم کسی که تنها علاقه مند است و نه بیش! با این حال تلاش های نافرجام و جسته گریخته من بر کاغذ به وسیله قلم قطع نشده بود در این سال ها. گذشت و گذشت و تا تبدیل شدم به نویسنده در مجله نسل برتر که بعدها به پایش خودروها تغییر نام پیدا کرد. در ابتدا تنها یک مترجم بودم و سطرهای مطالبم چندان هموار نبود! هر چه گذشت از ترجمه صرف فاصله گرفتم و سعی کردم با زبان خود به روایت مطالب بپردازم. به هیچ وجه نمی توانم قلم و نوشتار خود را ارزیابی کنم و اصلا شایستگی اش را ندارم ولی از احساس خود به خوبی باخبرم. منظور این نیست که حس خوبی نسبت به یادداشت ها و مطالب خود دارم، به هیچ وجه! تنها از این مطمئن شدم که "نوشتن" در حقیقت یکی از لذت بخش ترین کارهایی است که نوع بشر می تواند انجام دهد.


 

 مثالی بزنم. فرض کنید به مقصد روستایی بکر و سرسبز عازم سفری هستید و راه این روستای دوست داشتنی از مسیری کم تردد و پر پیچ و خم می گذرد. اگر روباهی نارنجی رنگ در میان بوته های کنار جاده ببینید سرعت اتومبیل را کم نمی کنید  تا با دقت بیشتری تماشا کنید حرکات ظریف و حساب شده اش را؟ برای تماشای عقابی که با کمال متانت و وقار بال هایش را گسترانده و بر دایره های منظمی در آسمان سر می خورد نمی ایستید؟ یا برای استراحت زیر سایه نارون تنومندی که کنار جوی آب آرامی ایستاده بساط نمی گسترانید و برای صرف چایی که بر آتشی از خرده چوب ها دم کشیده وقت نمی گذارید؟


از مسیری که باید طی کنید، لذت ببرید یا نبرید به مقصدتان خواهید رسید. نوشتن نیز چنین است از نظر من. در نهایت یادداشتتان را به پایان خواهید برد و قلم بر زمین خواهید نهاد، پس چرا از همین بالا و پایین رفتن های کوتاه قلم بر صفحه کاغذ خوشنود نباشیم؟


خطوط آبی رنگی که بر زمینه زرد رنگ کاغذ کاهی  پیش می روند و سطرها را جان می بخشند...

عطر ماندگار کاغذی که ورق می زنم و خودکار اعلائی که در دست می چرخانم تا بدان خو بگیرم...

برچسب‌ها: پارکر
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد