X
تبلیغات
رایتل

شازده کوچولو در مترو

سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 22:48


ساعت نزدیک به 6 بود که از دفتر تحریریه خارج شدم. هفته پیش بود. مثل یکی دو روز اخیر نه ولی برای خودش خوب گرم بود هوا. از دفتر تا ایستگاه مترو حدود هشت دقیقه میشه اگر قدم ها رو  منظم و با ریتم بردارم. رسیدم به ایستگاه و بعد از  کمی انتظار سوار شدم. تهویه نه چندان مناسب در کنار ازدحام جمعیت و رفت و آمد و سرو صدای دست فروش ها وقتی به خستگی و اندکی سر درد اضافه بشه کمی شرایط رو غیرقابل تحمل میکنه. معمولا اینجور وقتا با هندزفری به آهنگ های تو موبایلم گوش میکنم. اما چند روز پیش میخاستم  گوشیم رو ببرم گارانتی  و ریست ش کردم (حالا بماند که گارانتی هم پیچوند و کاری از پیش نبرد)  پس تنوع زیادی نیست تو پلی لیست گوشیم. از طرفی هم آدم بعضی وقت ها به یه حدی از خستگی که میرسه دیگه کشش هندزفری  و آهنگ گوش دادن نداره و منم چند وقتی بود که از دوست بسیار عزیزی کتاب شازده کوچولو رو قرض کرده بودم و کمی از اون رو فقط خونده بودم. از کیفم در آوردم کتاب رو و شروع کردم به خوندن...

  

هر قدر بیشتر میرفتم جلو کمتر متوجه مشکلات تو مترو میشدم و تقریبا جدا شده بودم از محیط شلوغ و ناراحت مترو. حتی وقتی شش ایستگاه بعد موقع پیاده شدنم بود، دیر متوجه شدم. دیگه رسیده بودم اما انقدر رفته بودم تو جریان داستان و داشتم قسمت های مختلفش رو به هم ربط می دادم برای درک بهتر که ترجیح دادم چند دقیقه هم بمونم تو ایستگاه مشکلی پیش نمیاد. منتظر شدم تا جمعیت پیاده شده از مترو برن به سمت خروجی تا سکوی ای که من ایستاده بودم توش خلوت بشه. در نهایت روی اولین صندلی که راحت بودم نشستم و مشغول خوندن ادامه داستان...


تا برسم به پایان کتاب حرکت جمعیت رو چندین بار حس کردم در جهت های مختلف اطرافم و حداقل سه دستگاه مترو هم گذشت و اینا لذت مطالعه ام رو بیشتر می کرد. همین که انقد جذب محتوای کتاب شدم که چیز زیادی از اطرافم متوجه نمیشم برام جالب و لذت بخش بود.


من نه رشته ام ادبیاته نه انقدر مطالعه ام زیاده که بخواهم کتابی رو نقد کنم اما به عنوان یکی از چند صد میلیون مخاطب این کتاب این حق رو به خودم می دهم که نظر ساده خودم رو بیان کنم: شازده کوچولو رو می شود برای یک کودک خواند تا به خواب برود و حتی ممکنه اون بچه هم کلی حال کنه اما نکته اینجاست که فکر می کنم این کتاب برای هر سنی مناسبه و مفاهیم مختلفی داره که آدم بعضی وقت ها کمبود اون ها رو حس میکنه تو جامعه... انگار این کتاب پر از درسهای بدرد بخوره. بنظرم تو هر سنی که این کتاب رو بخونیم ممکنه یه نکته جدید ازش متوجه بشیم... شاید هم این کتاب انقدر که به نظر من اومده عجیب و متفاوت و مفید نباشه اما در بدترین حالت ممکن میتونه بهونه ای باشه برای اینکه یه سری مسائل کوچیک اما بسیار مهم رو به خودم گوشزد کنم...


پ ن : انصافا لذتی که در نوشتن در این وبلاگ کم رفت و آمد هست با پست گذاشتن در یک پیج اینستاگرام با 10 هزارتا فالوور  قابل مقایسه نیست ولی این دلیل نمیشه که پیج های مفیدی مثل چارتایر رو دنبال نکرد!!!


نظرات (2)
سه‌شنبه 13 تیر 1396 ساعت 23:38
کتاب رو خوندم چند بار خوب واقعا دوستش دارم ولی برای بچه ها هم نیست . من امتحان کردم بچه ها غصه شون می گیره . اون مار ته کتاب خیلی ترسناکه . من خودم هم غصه ام گرفت که اون مار ته کتاب اومد . یه نفر رو می شناختم هرجا می رفت یه شازده کوچولو هدیه می برد . من هنوزم نفهمیدم راز این همه محبوبیت چیه . من داستانای زیادی خوندم که خیلی بهتر نوشته شدن .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله حق با شماست اون ماره تلخه حضورش... درست میگید خیلی هم برا بچه ها نیست. به نظرم راجع به محبت و مسئولیت و مسائلی از این دست خیلی خوب نوشته... بله خیلی کتابهای بهتر از این داریم ... این محبوبیت عجیبه
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 00:51
باهات موافقم آقای وحید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد